سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

59

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

پس اگر من آن را ساخته باشم وموجود بوده پس به وجودش از ساختنش بىنياز بوده واگر معدوم بوده تو مىدانى كه معدوم چيزى را پديد نمىآورد . پس معنى سوم ثابت شد كه مرا صانعى هست وآن پروردگار جهانيان است . پس أبو شاكر برخاست وهيچ جواب نگفت . 6 - از أمير مؤمنان براي اثبات صانع سؤال شد فرمود : مدفوع شتر والاغ دلالت بر وجود آن دو مىكند وجاى پا ، نشانگر راه است پس آيا اجرام آسمانى با اين لطافت ومركز جهان با اين گوناگونى دلالت بر [ خداوند ] لطيف وآگاه ندارد . 7 - عبد العظيم حسنى عليه السّلام گفت : بر سيّد وآقاى خود ، حضرت علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن أبي طالب عليه السّلام وارد شدم ، چون مرا ديد به من فرمود : مرحبا به تو خوش آمدى اى أبو القاسم ، تو دوست مايى از روى راستى ودرستى . عبد العظيم گويد به آن حضرت گفتم : يا ابن رسول الله ! مىخواهم دين خود را بر تو عرضه دارم ، پس اگر پسنديده باشد بر آن ثابت بمانم تا آن زمان كه خداى عزّ وجلّ را ملاقاة كنم . حضرت فرمود : اى أبو القاسم ! اعتقادات خود را بيان كن . عرض كردم ، من بر اين اعتقاد وباورم كه خداى تبارك وتعالى يكى است چيزى مثل ومانند أو نيست . از دو حد بيرون است كه يكى حد ابطال است وديگرى حد تشبيه [ مراد از حد ابطال آنست كه خداوند را از وجود وهستى ذاتي واز صفات كمالية ذاتية وفعليه وإضافية بيرون برند ومراد از حد تشبيه آنست كه خداوند را متصف كنند به صفات ممكنات واشتراك با ايشان در حقيقت صفات ] وخداوند نه جسم است ونه صورت ونه عرض ونه جوهر بلكه اوست كه جسمها را ساخته وصورتها را نگاشته وآفريننده عرضها وجوهرهاست وپروردگار ومالك وخالق وپديد آورنده هر چيزى است و [ مىگويم كه ] محمد بنده وفرستاده اوست وآخرين پيامبران است كه بعد از أو هيچ پيامبرى تا روز قيامت نيست . ومىگويم كه : امام وخليفه وولى امر بعد از أو ، أمير مؤمنان علي بن أبي طالب است وبعد از أو حسن وبعد از أو حسين وسپس علي بن حسين ومحمد بن علي وجعفر بن محمد وموسى بن جعفر وعلي بن موسى ومحمد بن علي وبعد از أو تو اى آقاى من . آنگاه حضرت فرمود : وبعد از من حسن فرزندم ، پس حال براي مردم با خلف وجانشين أو چگونه خواهد بود ؟ ! عبد العظيم گويد كه عرض كردم : اى آقاى من ، اين چگونه است ؟ فرمود : زيرا كه شخص أو ديده نمىشود وياد نامش حلال نباشد تا وقتي كه بيرون آيد وزمين را از عدل وداد پر كند چنان كه از جور وستم پر شده باشد . عبد العظيم گويد : عرض كردم كه اقرار نمودم ومىگويم كه دوست ايشان ، دوست خداست ودشمنشان دشمن خدا وپيروى از ايشان پيروى از خدا ونافرمانى از ايشان